قلب است دیگر! گاهی تصمیم میگیرد که بایستد؛ آنجاست که مغز فرمان میدهد: نه الان! هنوز زود است... هنوز آن رحل چوبی دارد میسوزد، آن صندلی ساده، آن زیلوی آبی... هنوز آن صدای آسمانی دارد سوره فتح میخواند در خیابان کشوردوست!
دارم میمیرم و این کلمات را مینویسم اما الان نه! هنوز زود است... این دستها شاید بتواند جایی با یک کلمه و گاهی با یک گلوله، همصدای آن آیات شود که «ان معی ربی، سیهدین».
الان نه! هنوز زود است... هنوز زود است برای ساده مردن در این غم بزرگ! سوگواری بماند برای فردا که امروز، وقت دشمن آتش زدن است! او به ما آموخت و چه خوب معلمی بود! گفتم بود؟!
کاش میمردم و به استفاده از فعل ماضی نمیرسیدم، اما نه الان؛ هنوز زود است... قرار است افعال ماضی را قطار کنیم پیش روی قشون شیطان؛ یکیک آن حرامزادگان و بردگان شیطان، سفارتخانه و کنسولگری، پایگاههای نظامی و زیرساختهای تجاری، پالایشگاهها و نفتکشها تا خود خود آن کاخ اهریمنی به ظاهر سفید را به یک زباله تاریخ گذشته تبدیل خواهیم کرد؛ دیر و زود شاید، اما سوخت و سوز، هرگز!
۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۹
کد مطلب: ۱۱۳۴۱۸۰
قلب است دیگر! گاهی تصمیم میگیرد که بایستد؛ آنجاست که مغز فرمان میدهد: نه الان! هنوز زود است... هنوز آن رحل چوبی دارد میسوزد، آن صندلی ساده، آن زیلوی آبی... هنوز آن صدای آسمانی دارد سوره فتح میخواند در خیابان کشوردوست!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما